کودکان و چرخه ی شوم جمعيت، فقر، بي سوادي و جنگ در افغانستان

 

  درگذشت تعداد زيادي از همو طنان خصوصاً كودكان نازنین و بي پناهی  را كه بر اثر شدت سرماي زمستان جان عزیزخود  را از دست داده اند تسليت گفته و آرزو دارم كه كشورمان به حدي از آبادي و سازندگي برسد كه ديگر به خاطر فقر و نداری، شاهد  مرگ هيچ عزيزي نباشيم.

 

چند روز پيش قرار بود بنابر درخواستي كه از طرف بخش تحقيقات يونيسف در تهران شده بود آمارهايي از وضعيت خانوادگي تعدادي از دانش آموزان مشغول به تحصيل در مكاتب خودگردان استخراج كرده و در انجام  تحقيق با آنها همكاري كنم.

درنتایج  يك بخش از تحقيق  تعداد فرزندان در 100خانواده ی مهاجر كه به طور تصادفي انتخاب کرده بودم به شرح زير است:

 

رديف

تعداد خانواده

تعداد فرزند

حاصلضرب

1

4

2

8

2

17

3

48

3

20

4

60

4

24

5

120

5

18

6

102

6

7

7

49

7

7

8

56

8

1

9

9

9

1

10

10

10

1

12

12

جمع كل

100

61

474

ميانگين

4.74

 

یعنی هر خانواده ی مهاجر افغانی به طور متوسط تقریباً 5 فرزند دارد.

با توجه به اینکه سطح فرهنگ خانواده های این دانش آموزان به خاطر سالها زندگی در ایران بالاتر رفته و اکثر آنها هم  تحت تاثیر تبلیغات کاهش فرزند بوده اند باز هم نتیجه ی آن این رقم می باشد می توان حدس زد که میانگین تعداد فرزند در خانواده هایی که در داخل افغانستان زندگی می کنند حداقل 6 تا 7 فرزند در هر خانواده  باشد.

با یک حساب سر انگشتی می توان محاسبه نمود که اگر رشد جمعیت به همین ترتیب پیش برود ظرف مدت کمتر از ده  سال  جمعیت افغنستان حداقل 3 تا 4 برابر خواهد شد.

با توجه به وضعیت اقتصادی و پیشرفت افغانستان که دورنمای چندان روشنی هم ندارد  می توان پیش بینی کرد چه فاجعه ای در انتظار آینده ی کشور و کودکان فعلی و آینده خواهد بود.

و هر روزه می شنویم که:

- کشور افغانستان به خاطر بازگرداندن کمتر از 500 هزار مهاجر در سال گذشته توسط  ایران و پاکستان  دچار بحران شده  و چندین وزیر آن مجبور به استعفا می شود.

- طبق اعلام وزارت معارف قریب شش میلیون کودک واجب التعلیم در کشور وجود دارد که وزارت معارف فقط به نیمی از آنها قادر به ارایه آموزش آن هم به شیوه عقب افتاده ای  که در افغانستان مرسوم است می باشد.

- رقابتهایی که بر سر ترکیب جمعیتی کشور وجود دارد و جمعیت بیشتر یعنی سهم بیشتر در قدرت سیاسی و ... و هر کدام از اقوام آگاهانه و ناآگاهانه در تلاش به دنبال اقزایش سهم قومیت خود در هرم جمعیتی کشور می باشند و تاکید بر آنرا به دفعات از زبان بزرگان و سران هر قوم در محافل خصوصی و نیمه خصوصی می شنویم.

- فقر و بیکار در کشور در حال حاضر بیداد می کند و بسیاری از خانواده ها حتی یک وعده ی غذایی کافی برای خوردن ندارند و اکثریت کودکان افغانستان از سوء تغذیه رنج می برند.

- کشور افغانستان با دارا بودن جمعیت بالای 70 درصد بیسواد مطلق یکی از عقب مانده ترین کشورها از نظر تحصیل و نظام آموزشی و ... می باشد.

و...

اگر  صدها مشکل بزرگ و کوچک دیگر هم  که در حال حاضر دامنگیر کشور می باشد به این موارد  اضافه گردد می توان پیش بینی قریب به یقین کرد که چه فاجعه ای در حال وقوع است و آثار و تبعات آن برای کشور فلاکت زده ای مثل افغانستان چیست و کودکانی که در این شرایط و ناخواسته به دنیا آورده می شوند چه سرنوشتی دارند.

 

 

 

 

 

نامه اي به خدا

 

 

امروز به خاطر برف زیاد تمام مکاتب تهران از جمله مدرسه ی ما تعطیل بود و کلی خوش به حال بچه ها شد!

(طبق قراری که بادانش آموزان داریم هر روز و به هر دلیلی که مدارس دولتی تعطیل شوند مکتب ما هم تعطیل خواد بود.)

بچه ها هر چقدر هم که مدرسه را دوست داشته باشند باز از تعطیل شدن ناگهانی مکتب خوشحال می شوند. این را از  هیاهو و هورا کشیدن و کوبیدن روی میزها و به فرموده ی دوستی "خرمستی"  آنها می توان فهمید!

مدتهاست که می خواهم تعدادی از نامه های منتخب بچه ها را به صورت کتاب چاپ کنم.

امرزو هم یا حق گفته شروع کردم به خواندن نامه های بچه ها. انتخاب حد اکثر ۵۰۰ نامه از میان قریب ۴۰۰۰ نامه که با دستخط های مختلف و روی کاغذهای مختلف نوشته شده اند!

اگرچه به طور پراکنده بسیاری از نامه ها را خوانده ام.

خواندن نامه های بچه ها واقعاْ جذاب و جالب است.

یکی از جالب ترین نامه ها، نامه ی یک دانش آموز صنف دوم بود که بسیار مختصر نوشته بود:

خدایا ما را از قرضداری خلاص کن!

نام كتاب را نمي دانم چي انتخاب كنم؟

نامه هاي سرگردان

نامه هاي بي جواب

نامه اي به باد

نامه هاي يك فرشته

و....

نامه اي هم كه در زير مي خوانيد نامه ي يك از دانش آموزان مكاتب خودگردان است.

موضوع نامه نوشتن هم بود "نامه اي به خدا":

***

نام و نام خانوادگي : حشمت يعقوبي

كلاس : اول

مدرسه:  رهپويان دانش

موضوع : نامه اي به خدا

تاريخ : 12/1/86

با عرض سلام و احترامات فراوان . من شما را خيلي دوست دارم. خدايا مرا ببخشيد كه حرف هاي بد و زشت زدم.

نمي دانم كه شما مرا دوست داريد يا نه براي اينكه من خيلي خيلي غيبت كرده ام. ولي من از قصد غيبت نكرده ام. بعضي موقع ها شيطان مرا گول مي زند و من گول حرفهاي او را مي خورم و حرف هاي بد از دهنم مي پرد. و گاهي اوقات كه كسي به من افغاني مي گويد شيطان بدجنس به من مي گويد به او بگويم خودتي. ولي واقعاً افغاني هستم. ولي مي دانم كه شما خيلي مهربان هستيد و خيلي قدرتمند هستيد و كسي مثل شما قدرت ندارد. و مي دانم شما مرا مي بخشيد چون كسي مثل شما مهربان نيست. خدايا اگر من به كسي فحش داده ام يا به كسي ظلم و ستم كرده ام مرا ببخشيد. و من هر موقع كه مي خواهم به كسي خوبي كنم شيطان مرا گول مي زند و من حواسم پرت مي شود و گول او را مي خورم. خدايا من قول مي دهم با كسي دعوا نكنم و خداي خوبم خواهش مي كنم مرا ببخشيد و گناه هاي مرا كم كنيد. و من بعضي موقع ها گول شيطان را مي خورم و با خواهرم زهرا دعوا مي كنم و از شما مي خواهم مرا ببخشيد. خداي خوبم من ديگر با خواهر و برادرم دعوا نمي كنم و نه با كسان ديگر. خدايا من مي خواهم آرزوهايم را به شما بگويم. آرزوي من اين است كه امام زمان (عج) ظهور كند.

و آرزو دارم كه پدر و مادرم هميشه در كنارم باشند.

و مي خواهم كه خداي خوبم همه فاميل هايمان را نگه دارد.

واز خداي خوبم مي خواهم بيماران و مريضان شفا پيدا كند.

خدايا من ديگر وقت شما را نمي گيرم .

خدانگهدار!!