یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.

تولد مولای متقیان و روز پدر را به تمام پدران متعهد تبریک می گویم.

روح پدرم شاد که فرمود به استاد

فرزند مرا هیچ میاموز بجز عشق

              

                   امتحان تمام نشدنی الهی

شهادت تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان خصوصاْ کودکان مظلوم و معصوم را در حمله ی انتحاری گروه "ظالمان" 

به سفارت هند تسلیت می گویم و آروز می کنم که روزهای غم و اندوه هرچه زودتر در میهنمان تمام شود..

 

                              نامه ای دیگر به طالبان

 

بی بی گل حسینی- مکتب پویندگان علم

سلام!

هر چند دلم نمی خواست به شما کثافت ها سلام کنم، شما که انسان نیستید، شما که ذهن بسته ای دارید، هر چند می دانم این نامه هرگز به دست شما نمی رسد.  می دانم که اگر از شماها درخواست کنم که از جنگ و انتحاری دست بکشید شاید دستی به ریش کثیف نصواریتان بکشید و به درخواست من خنده کنید. خدا شما را لعنت کند هر چند خیلی وقت است که خدا هم آه ما را نمی شنود. شاید بعداً ( چوب خدا صدا ندارد) خدا لعنتتان کند. تمامی شما کثیف هستید و جامعه ی ما را، خاک ما را نیز آلوده کرده اید. در افغانستان مردم از دست شما روز خوشی ندارند و بسیاری از بچه ها را کشته و یا از تحصیل محروم کرده اید. اینجا هم در زیر زمینی که دستمان به سقف می رسد درس می خوانیم. هر چند مکتب ما این طوری است ولی در کنار دوستان افغانم شادمانه درس می خوانم و راضی هستم تا روزگاری با قلمم با شما بجنگم.

 

مظلومیت کودکان ما

 

چند سال پیش با یکی از فامیل ها مشغول صحبت بودیم،  وقتی بحث مکتب و درس و مهد کودک و این رقم حرفها پیش آمد از آنجایی که ایشان یک پسر کوچک 4-5 ساله  هم داشت-فرزند نهم ایشان!- من توصیه کردم که بچه ات را بفرست مهد کودک که برای کودکان خیلی خوب است و مزایای بسیار دارد از جمله اینکه باعث می شود بچه ها اجتماعی بار بیایند و خجالتی نباشند مشکلی که بسیاری از بچه های هموطن دارند.

ایشان در جوابم گفتند نه این حرفها چیست؟ پسر من اصلاً هم خجالتی نیست. اینقدر هم اجتماعی است که توی کوچه جلوی همه (...)! خود را در آورده و جیش می کند و اصلاً هم خجالت نمی کشد!

گفتم بچه ها در مهد کودک یاد می گیرند که چطور حرف بزنند و با دیگران ارتباط برقرار کرده و در مواقع لازم از حق خود دفاع کنند.

ایشان باز هم گفتند نه این گپ ها چیست؟ "حسن آغا" یک زبانی دارد نام خدا که هیچ نگوی!  در کوچه همینطور بچه های کلان تر از خود را وقت دعوا فحش های "خواهر و مادر" می دهد که هیچکس حریفش نمی شود. داخل خانه هم خواهرهای کلان تر از خود را چنان گور مشتی هایی می زند که کبابشان را می کشد!

گفتم بچه ها در مهد کودک شعرهای کودکانه بسیار قشنگ یاد می گیرند.

گفت اووی چی میگویی تو! "حسن آغا" بیت های بسیار بلد است!

و صدا زد حسن آقا بیا همان بیت "الا شاکوکو جان" را برای ما بخوان!

گفتم مهد کودک باعث می شود بچه ها زرنگ بار بیایند.

گفت: حسن آقا همانطور زرنگ است که هیچ نگوی!

یک وانت که از جلو خانه می گذرد، حین تا آخر کوچه از پشت آن خود را "کشالک" کرده  می رود و از موتر بعدی آویزان شده دوباره بر می گردد دم در خانه!

گفتم:...!

گفت:...!؟

گفتم:...!

گفت:....؟!

 

جشنواره بین المللی

دستهای کوچک دعا

و سید مجتبی موسوی دانش آموز  افغانستانی 

   نفر اول بخش بین الملل

به روایت تصویر

        سید  مجتبی موسوی قبل از شروع برنامه    

 

 

        

 

  آقای نجفی دبیر جشنواره و ریاست حوزه هنری آذربایجان شرقی- نفر وسط

و پدر دانش آموز-  سمت راست نفر اول

                                         

آقای کریم نژاد از مسوولین حوزه هنری و از فعالین برگزاری جشنواره - با قلبی به مهربانی قلب کودکان 

آقای روشنک مجری توانای جشنواره- نفر سمت چپ

تقدیر از خانه کودکان افغانستان به خاطر همکاری با برگزاری مسابقه در میان کودکان مهاجر

عکس دسته جمعی یادگاری - بالا سمت چپ -من هم کمی هستم!

 

           در یکی از پارکهای تبریز

         در هتل کوثر تبریز

                                   

                                                      روز مادر

روز فرشته های زمینی

روز مادر را برای تمام مادران دنیا خصوصاْ

مادران "مهربانتر" افغانستانی تبریک می گویم.