مظلومیت کودکان ما

 

چند سال پیش با یکی از فامیل ها مشغول صحبت بودیم،  وقتی بحث مکتب و درس و مهد کودک و این رقم حرفها پیش آمد از آنجایی که ایشان یک پسر کوچک 4-5 ساله  هم داشت-فرزند نهم ایشان!- من توصیه کردم که بچه ات را بفرست مهد کودک که برای کودکان خیلی خوب است و مزایای بسیار دارد از جمله اینکه باعث می شود بچه ها اجتماعی بار بیایند و خجالتی نباشند مشکلی که بسیاری از بچه های هموطن دارند.

ایشان در جوابم گفتند نه این حرفها چیست؟ پسر من اصلاً هم خجالتی نیست. اینقدر هم اجتماعی است که توی کوچه جلوی همه (...)! خود را در آورده و جیش می کند و اصلاً هم خجالت نمی کشد!

گفتم بچه ها در مهد کودک یاد می گیرند که چطور حرف بزنند و با دیگران ارتباط برقرار کرده و در مواقع لازم از حق خود دفاع کنند.

ایشان باز هم گفتند نه این گپ ها چیست؟ "حسن آغا" یک زبانی دارد نام خدا که هیچ نگوی!  در کوچه همینطور بچه های کلان تر از خود را وقت دعوا فحش های "خواهر و مادر" می دهد که هیچکس حریفش نمی شود. داخل خانه هم خواهرهای کلان تر از خود را چنان گور مشتی هایی می زند که کبابشان را می کشد!

گفتم بچه ها در مهد کودک شعرهای کودکانه بسیار قشنگ یاد می گیرند.

گفت اووی چی میگویی تو! "حسن آغا" بیت های بسیار بلد است!

و صدا زد حسن آقا بیا همان بیت "الا شاکوکو جان" را برای ما بخوان!

گفتم مهد کودک باعث می شود بچه ها زرنگ بار بیایند.

گفت: حسن آقا همانطور زرنگ است که هیچ نگوی!

یک وانت که از جلو خانه می گذرد، حین تا آخر کوچه از پشت آن خود را "کشالک" کرده  می رود و از موتر بعدی آویزان شده دوباره بر می گردد دم در خانه!

گفتم:...!

گفت:...!؟

گفتم:...!

گفت:....؟!