یکی از نتایج شوم جنگ که هنوز ادامه دارد و به عنوان یادگار نامبارک، سالهای سال نیز ادامه خواهد داشت قربانی شدن کودکان معصومی است که بر اثر بمب ها، گلوله ها و مینهای منفجر نشده جان خود را - و در صورت خوش شانسی یکی از اعضای بدن خود را - با انفجار گاه و بیگاه آنها از دست می دهند. افغانستان یکی از کشورهایی است که بالاترین میزان معلولین جنگی اعم از کودکان و بزرگسالان را دارا می باشد.
نوشته ی زیر که توسط دوست بزرگوارم آقای مهندس زواری و در زمان سردبیری ایشان در مجله طراوت و از زبان یک کودک معلول نگاشته شده است را همیشه در ذهن دارم.
خدایا!
خدایا تو چه قدر خوب استی که گپ مرا گوش می کنی!
اول از همه از تو می خواهم...
که همان پایم را که مین پراند و مادرم می گوید به آسمان پیش تو پرتاب شده ، زنده و سالم حفظ کن! من هر وقت یادم می آید که یک پایم در بهشت پیش خدا امانت است خیلی خوش می شوم. لطفاً آن را به کس دیگری ندهی چون من بدون آن نمی توانم در بهشت بدوم و بازی کنم.
خدایا به معلممان یک موتور کلان بده تا هر وقت خواست مرا سر راه مکتب سوار کند( چون وقتی مرا می بیند دلش می سوزد و سوار بایسکل اش می کند) و به مکتب برساند پایم خواب نرود، چون همیشه پایم روی میل بایسکل خواب می رود.
الهی، نسل قورباغه ها و ماهیهای جوی پیش خانه ما را زیاد کن. چون من خیلی آنها را دوست دارم و همیشه با آنها بازی می کنم و هر وقت بچه های کوچه آزارم می دهند با آنها درد دل می کنم!
افغانستانی آباد با کودکان شاد و باسواد