نماینده ی کلاس اولی ها

چند روز قبل وسایل و پرونده های سال قبل را جمع و جور می کردم که چشمم به برگه ای خورد که دست نوشته های نماینده ی کلاس اولی های پارسال مکتب بود که با دقت و وظیفه شناسی و نظم زیادی عملکرد دو روز کاری خود را گزارش کرده بود.

صداقت و سادگی در نوشته ها که بدون هرگونه ملاحظه ای شلوغ کاری های بچه ها را نوشته بود برایم بسیار جالب بود.

نامه را در ادراه ی مکتب برای معلم ها خواندم و گفتم گزارش نویسی را باید از این دانش آموز یاد گرفت که چقدر خلاصه و ساده و گویا وظیفه ی یک روز خود را ارایه کرده است، چون همیشه گرفتن گزارش کاری از ناظم مکتب و معلم ها یکی از سخت ترین کارها بوده است که بعد از چندین بار خواهش و درخواست  آخرالامر به صورتی که هیچ چیزی از آن آن دستگیر آدم نمی شود گزارش کاری خود را تحوی داد اند.

 

 

 

ماه مهر

روز پنجشنبه مراسم آغاز سال جدید تعلیمی بود برای دانش آموزان صنف اولی مکتب.

با امکانات اندکی که داشتیم سعی کردیم روز اول مکتب روز خوبی برای بچه های صنف اولی باشد.

برایشان یک طاق ظفرکوچک درست کردیم و شیرینی و جایزه برای دانش آموزانی که شعر خواندند و اسفند و از زیر قرآن رد شدن و رفتن سر صنف با حضور والدین و معلمین.

 سعی کردم متناسب با فهم بچه ها برایشان صحبتهایی کنم تا ترسشان از مکتب بریزد و برای صمیمیت بیشتر هنگامی هم که سر کلاس می رفتند با همه ی شان دست دادم و اسمشان را پرسیدم و خودم را هم معرفی کردم.

والدین بسیار خوشحال بودند مخصوصاْ از دیدن فضای مکتب که با رنگهای شادی رنگ آمیزی شده بود و مراسمی که برای بچه هایشان گرفته شد.

بچه ها یک ساعتی در کلاس درس حاضر شدند و معلم های هر صنف برای دانش آموزان خود صحبت کردب و تا حدودی هم آشنا شدند و بعد مرخصشان کردیم رفتند خانه هایشان.

عکسهای روز اول مکتب. هرچند نتوانستم عکسهای خوبی بگیرم.